3



...هی تو هنوز تو کفی این سر و صدا ها چیه...
.آره عزیز کنار همون بزرگراهی که داری با 180تا میرونی...توخاکی همون جاده ای که مسیر رفت و برگشت روزانته...یه خونه هست که دیوار هاش رو رنگ آبی زدن.همون خونه هه که من تو ایوونش نشستم وداریم هی همدیگرو تماشا می کنیم.همونی که با خیال راحت رو نرده هاش قدم میزنم. همونی که از بیرون ترسناکه ولی از این تو یعنی جریان زندگیم. آره کنار همون جاده قدیمی اساطیری ...همون دیوونه خونه ای که یه بیمار داره و یه دکتر و یه پرستار...همونی که یه اتاق زایمان داره و یه حیاط خلوت کوچولو و یه ناقوس واسه روز مبادا...همونی که ترک های روی دیوارش بوی انتظار میدن
...انتظار واسه روز مبادا
...آره درست فهمیدی...یه طناب به ناقوس آویزونه...تهش هم حلقه شده...
از من دست و پا...از ناقوس سر و صدا...
این هم راز صدای مرموز کلبه بلکسک مرحوم کنار کیلینگ رُد...
...




* BLAXAK ?